masoumeh: vatanam at Meet Afghan Singles
vatanam
4 Oct 2012 at 09:24
نمی دانم به جرم چیدن کدامین سیب سرخ....
از بهشت وجودت رانده شده ام؟....
و طنم،گر چه از تو تنها نامی شنیده ام....
ولی عطر وجودت با بند بند وجودم در آمیخته...
وطنم،روزی به سویت خواهم آمد...
با کوله ای پر از درد و رنج...
با زخم های ناسوری که غربت بر پیکر نیمه جانم به یادگار نهاده....
آری روزی باز خواهم گشت...
تا رنجنامه ی قطور غربتم برای همیشه به پایان رسد....
پس آغوش بگشا ای وطن....
و مرا همچون مادر جدا مانده از فرزند در آغوش گیر...
و بر زخم های عریان جسم و روحم مرهم باش....
آری روزی باز خواهم گشت...
و پروانه صفت بر گرد کعبه وجودت صد بار طواف خواهم کرد....
و بر بلندای، بیکران بامداد پر مهرت....
عظمت خورشید نقاشی می کنم....
تا مرهمی باشد از صداقت و لبخند.....
بر کهنه زخم های مظلوم پیکرت....
آری روزی باز خواهم گشت....
و تیرگی ها را از وجودت پاک خواهم کرد....
وبه جای آن،خواهم نوشت....
روشنایی،عشق،امید....
آری روزی باز خواهم گشت....
و با هم خورشید را بوسه خواهیم زد....
و بر آن خواهیم نوشت......
ما آمده ایم،تا تو را میان فرزندان آدم قسمت کنیم....
تا هر چه تاریکی است،روشن....
هر چه تلخی است، شیرین....
هر چه جدایی است،وصل...
و همه ی رنگ ها بی رنگ شوند.....
تا فرزندانمان فارغ از هر رنگ...
طعم شیرین زندگی در بهشت وطن را بچشند....
و آن گاه دوباره متولد خواهم شد....
و این بار زندگی زیباست....
از بهشت وجودت رانده شده ام؟....
و طنم،گر چه از تو تنها نامی شنیده ام....
ولی عطر وجودت با بند بند وجودم در آمیخته...
وطنم،روزی به سویت خواهم آمد...
با کوله ای پر از درد و رنج...
با زخم های ناسوری که غربت بر پیکر نیمه جانم به یادگار نهاده....
آری روزی باز خواهم گشت...
تا رنجنامه ی قطور غربتم برای همیشه به پایان رسد....
پس آغوش بگشا ای وطن....
و مرا همچون مادر جدا مانده از فرزند در آغوش گیر...
و بر زخم های عریان جسم و روحم مرهم باش....
آری روزی باز خواهم گشت...
و پروانه صفت بر گرد کعبه وجودت صد بار طواف خواهم کرد....
و بر بلندای، بیکران بامداد پر مهرت....
عظمت خورشید نقاشی می کنم....
تا مرهمی باشد از صداقت و لبخند.....
بر کهنه زخم های مظلوم پیکرت....
آری روزی باز خواهم گشت....
و تیرگی ها را از وجودت پاک خواهم کرد....
وبه جای آن،خواهم نوشت....
روشنایی،عشق،امید....
آری روزی باز خواهم گشت....
و با هم خورشید را بوسه خواهیم زد....
و بر آن خواهیم نوشت......
ما آمده ایم،تا تو را میان فرزندان آدم قسمت کنیم....
تا هر چه تاریکی است،روشن....
هر چه تلخی است، شیرین....
هر چه جدایی است،وصل...
و همه ی رنگ ها بی رنگ شوند.....
تا فرزندانمان فارغ از هر رنگ...
طعم شیرین زندگی در بهشت وطن را بچشند....
و آن گاه دوباره متولد خواهم شد....
و این بار زندگی زیباست....
Add comment